...:::†مــــــــــــــرگ†:::...
ای مــــــــــــرگ بیــــــــاکه زندگــــــی مـــــــــا را کشـــــــت...!!!
مرگ یعنی پیوستن دو خط موازی به هم مرگ یعنی رج زدن سکوت مبهم مرگ یعنی سکوت عقربه ی ساعت مرگ یعنی به آخرین نفس،قناعت مرگ یعنی سفر رفتن بدون عادت مرگ یعنی قفس کهنه را شکستن مرگ یعنی با تن رنجور پریدن کوچه ابتدای زندگی است پنجره دریچه ای به سوی روشنایی شهر ازدحام اهن و صدا زمین حجم کوچکی برای زندگی کردن زمان پرندهای همیشه در حال سفر ومن پی بهانه ای برای زیستن ولی هیچ بهانه ای نیافته ام برگ ریزان خزان بی رنگی خورشید لرزش اندام رنجور درختان روزهای سرد وکوتاه مرا یاد آور غمهاست غم دیروز غم امروز غم فردا درون سینه ام از چهار فصل عشق جز پاییز فصلی نیست درخت خشک و بی برگ دلم تنهاست تنها تنها تنها...... و در انتظار مرگ زندگی..... روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت من در عمق خاموشی ها به خواب رفته ام دیگر نمی شود فصل ها را دید و بوی نم را احساس کرد نمی شود آرام بیدار شد و به فردایی تازه فکر کرد من در عمق خاموشی ها به خواب رفته ام دیگه برام فرقی نمی کنه که وقتی خوابم, تو تختم یا قبر مهم اینه که دیگه هیچ وقت چشمام باز نشه... مرا ببخش ... مرا ببر ... مرا بیامرز ... ای خدا خدایا مرا ببخش گنه کردم تباه کردم من که دنیا را فدا کردم فدای آخرت ... نه! فدای مرگ کردم فدای رهایی ز دنیا خدایا دردمندم درمانم تویی خدایا عاشقم عشقم تویی الهی ... بفرست برمن بفرست بر من فرشته ی مرگ تشنه ام ... تشنه ی شراب مرگ می نوشم ... می نوشم ز آن جام مرگ اتل متل یه تابوت یه تابوتِ شکسته یه قلبِ زخم خورده یه دستِ پینه بسته *** اتل متل یه بابا ... تو بهتِ کوچه ها مُرد یه قاصدک خبر داد گُلِ زمونه پژمرد *** اتل متل یه دختر یه بغضِ سردِ خاموش یه آلبومِ پر از عکس یه خاطره در آغوش *** اتل متل بهانه بهانه های واهی گریه ی از تهِ دل خنده ی اشتباهی *** اتل متل چه سالی اتل متل چه روزی چه دردِ جان گدازی چه آهِ سینه سوزی *** اتل متل تموم شد ترانه بی صدا بود من موندم و یه بابا اونم پیشِ خدا بود مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتی ام... کابوسی که سالهاست دارم می بینم... رویایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه ... من هنوز راه میرم... می بینم... می شنوم... نفس می کشم... ولی زنده نیستم... خیلی وقته مرده ام... خیلی وقته... گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش
آزادم كند يا نه؟ اینم یه آپ برای دوستای گلم که میگن از زندگی بنویس تقدیم به همه ی شما دوستان گلم زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است .......
و همچنین سال نو سال ۱۳۸۸ را به همتون تبریک میگم امیدوارم سال خوب و پر از موفقیت داشته باشید 







بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند
يا نه؟
مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از
دنيا
نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم
كند يا نه؟
هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده
ام



| Design By : Night Skin |


